حسن بن محمد بن حسن قمى ( مترجم : قمي )
31
تاريخ قم ( فارسي )
و بسيارى رسل كه از رشيد به دو آمدند حجّت برو لازم شد و عبد الله در طلب بقايا هيچ چاره نديد پس او را ضرورت شد در طلب كردن بقايا ازيشان و در آن كوشش نمودن چون قصّه بدين انجاميد مردم قم برادر عبد الله را بكشتند و در ضياع و ديههاى خود متفرّق شدند و پنهان گشتند عبد الله بن كوشيد بدين سبب معزول شد و حسن بن تحتاخ را بعوض او بقم فرستادند ، چون عبد الله از قم به حضرت رشيد رسيد يك هزار هزار درهم از خاصّهء مال خود برشيد بخشيد و ازو درخواه كرد كه قم را از اصفهان جدا گرداند و هر يكى را على حدّه مالى معيّن باشد رشيد قبول نكرد و بمنع آن فرمود و گفت من هرگز عملى را قسمت نكنم و شهرى همچو شهر اصفهان را جدا نكنم از ضياعات و توابع آن ، عبد الله بجواب گفت كه اهل اصفهان بسبب اهل قم در بلاءاند و بغايت در زحمتاند و از رهگذر ايشان بديشان چندين خرابى واقع مىشود زيرا كه اهل قم درويش حالند و بوقت ادراك ارتفاع غلَّات بر ميدارند و از اداى خراج تقاعد مينمايند و تكاسل و تهاون مىكنند و چون عامل بديشان ميفرستند در راهها و جوانب متفرّق ميشوند و قصد قافلها مىكنند و با ايشان جمع ميشوند پس لا جرم عامل بقايايى كه بريشان مانده است بر ملَّاك و اربابان اهل اصفهان قسمت ميكنند تا غايت كه عجز اهل قم [ 1 ] را اصلى شده و مالى معيّن گشته بر اهل اصفهان چون رشيد اين بشنيد بفرمود تا قم را از اصفهان جدا كنند و خراج اشاعره از جملهء خراج شهر وضع كرد و مبلغ خراج شهر سه هزار هزار و پانصد هزار درهم بوده است پس خراج اصفهان و كرج بعد از جدا كردن قم از اصفهان چنانچ اوّل مقرّر شد بر دوازده [ 2 ] هزار هزار درهم و كسرى ، تا بدينجا قصّه و حكايت حمزه بود و قصّه و روايت در اين معنى اين بود و آنچ اهل قم روايت كردهاند از حمزه در جدا كردن قم از اصفهان چنانچ در اوّل فصل ذكر شد نزديك آن مىشود كه حمزه بن يسع و عبد الله هر دو در يك وقت قصد حضرت كرده باشند و الله اعلم ، فصل سوم از باب اوّل در ذكر آنچ داخل قم است و خطَّهء آن از ضياعها و مواضع و نامهاى ديههاى آن و ذكر بارويى كه بر گرد قم كشيدهاند كهنه و نو ، روايت كنند اهل قم كه
--> [ 1 ] - خ ، ل - كه عجز اهل عجز قم اصلى ، [ 2 ] - خ ، ل - دو ده هزار هزار درهم ،